|
زلال
گوناگون
|
شاید زیاد از اطرافیان واژه عشق وعاشقی رو شنیده باشید آیا اونهایی که ادعای عاشقی دارن عاشق واقعی هستند . اصلا" عشق واقعی چیه یا کیه؟ من این مطلب رو نوشتم تا شما بگید عشق واقعی چیه؟ [ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ] [ 12:9 ] [ ثنا ]
[ ]
سلام به تمام دوستان وبلاگی خودم امیدوارم که همگی تا این موقع از سال را به خوبی وخوشی سپری کرده باشید . کم کم داریم به روز معلم ، روز ارج نهادن به این مقام والا نزدیک می شویم این روز به همه معلم های دلسوز ومهربان تبریک می گویم . ![]() یاد اون روزهایی که میرفتیم مدرسه بخیر چه روزای خوبی بود روزای مدزسه به خصوص روز معلم، چه ذوق وشوقی به پا بود اون روزا ،دمار از روزگار پدر ومادرمون در می آوردیم تا برای معلممان کادو بخرن ،یه عالمه گل از باغچه می کندیم وبه مدرسه می بردیم . میرفتیم جلو میگفتیم "خانم اجازه روزتون مبارک" چقدر بچه های خوبی بودیم برای تبریک هم جازه می گرفتیم . چه سادگی های خوبی بود دنیا دنیا خودمون بود کتابامون،دنیا دنیای خودمون بود ودفتر ومدادمون. ای کاش یکبار دیگه اون روزا تکرار می شدن تا لذت دوباره نشستن روی نیمکت های کلاس را میچشیدم . روز معلم را به همه معلم ها واستادها وهمه کسانیکه که چیزی ازشون یاد گرفتم تبریک میگم وبه همشون خسته نباشید می گیم ودستشونو می بوسم . در ضمن به عزیزترین کسم هم که فردا تولدش هست تبریک میگم وبراش آرزوی بهترینها رو دارم . [ دوشنبه 11 اردیبهشت1391 ] [ 10:3 ] [ ثنا ]
[ ]
سلام به دوستان خوبم نمی دونم تا حالا این احساس به شما دست داده یا نه؟یه چند وقتیه خیلی دلم می گیره احساس پوچی می کنم نمی دونم چرا ...دوست دارم با یکی درد ودل کنم ولی هیچکس رو پیدا نکردم حرف دلمو بهش بزنم راستش همه یه جوری بهم فهموندن که وقت ندارن ،تنها کسی رو که دریافتم خدای خوب خودم بود از خودم خیلی خجالت کشیدم که چرا از اول نرفتم پیشش با اون درد ودل کنم چون اون برای همه وقت داره تازه بی هیچ منتی .خدایی که خودشو هیچ وقت از ما دریغ نمی کنه ولی ما او رو از یاد می بریم و وقتی گرفتار یا مثل من دلتنگیم میریم سراغش .چرا ما آدما اینجوری هستیم چرا فقط موقع درد ورنج به یاد کسی یا چیزی می افتیم چرا نباید موقع شادی دیگری رو در شادی خود شریک کنیم ،چرا تو اون لحظه شادی خدا رو به یاد نمی آریم چرا ....و چراهای بسیار دیگه .... دوستان خوبم بیان خدا رو شکر کنیم برای همه چیز هایی که داریم وممنون باشیم برای خیلی از چیزهایی که نداریم ونباید داشته باشیم وشاید خودمون نمی دونیم که نباید ،وآرزوی داشتن شان رو داریم .
خدایا به تو نیاز داریم ............................................ دلم گرم خداوندیست که با دستان من گندم برای یا کریم خانه میریزد...! چه بخشنده خدای عاشقی دارم که ...! میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم ...! دلم گرم است و میدانم ...! بدون لطف او تنهای تنهایم . [ پنجشنبه 31 فروردین1391 ] [ 10:42 ] [ ثنا ]
[ ]
سلام به تمام دوستان وبلاگی خودم امیدوارم که حال واحوال همگی خوب باشد امروزاومدم مطلبی بذارم ولی هیچی به ذهنم نرسید که بنویسم یا اینکه ازاینترنت سرچ کنم یه دفعه یادم اومد که فردا جمعه شهست وما همچنان منتظر ظهوریه منجی ازعالم بشریت هستیم برای همین رفتم تو گوگول تا مطلبی از امام زمان سرچ کنم چشمم به یه وبلاگی افتاد نظرمو جلب کرد یه مطلبی از امام زمان گذاشته بود به زبان ریاضی برام جالب بود برای همین تو وبلاگ خودم گذاشتم اول اینکه عذر می خوام از اون دوست عزیزکه از وبلاگشون کپی کردم دوم اینکه امیدوارم با خوندن این مطلب از منتظران واقعی اون حضرت به شماربیاییم خیلی حرف زدم ببخشید .شاد وپیروز باشید نامه ای به زبان ریاضی به امام زمان (عج) آقای من : تو در نهایتی خواهی آمد که
حد تابع دنیا نیست.تو در کنجی از جغرافیای زمین طلوع خواهی کرد که جواب
نهایی تمام معادلات زمین است. سرور من : روز هفتم هفته که دلم مشتق شده است اشتیاق دیدار تو را با دعای ندبه در هم می آمیزم و با تو به زمزمه می نشینم. زمزمه ای که واحدهای آن کم است ولی تو آن را می شنوی. آقا جان: تمام سوالات ذهنم را به صورت دستگاه های چند معادله و چند مجهولی در آورده ام و برای جوابهای آن راهی جز مبهم بودن نیافته ام. هر چه به مشتاقان و منتظران تو می نگرم در معادله زندگی هیچ کدام در دنیای حقیقی ریشه ای ندارند مگر در دنیای مختلط فریب و دروغ. سرور خوبم: با خود عهدمی بندم ،مهر و محبت تو را با نوشتن نام زیبایت بر مقدمه تمام ترسیم شده تدریسم تقسیم کنم و هزار بار بر این سطر نام تو را در ذکر تمام خوبیهایت ضرب کنم و با دل منتظرم جمع ببندم.
[ پنجشنبه 24 فروردین1391 ] [ 9:14 ] [ ثنا ]
[ ]
باسلام خدمت تمام دوستان وبلاگی خودم امیدوارم که سال جدید را همچنان به خوبی سپری کنید از همگی به علت تاخیری که داشتم عذر می خوام واز همه شما به خاطر لطفی که در این مدت به من داشتید سپاسگذارم و خوشحالم که فرصتی پیدا شد تا دوباره با شما دوستان خوبم همراه باشم
زن و مرد جوانی
به محله جدیدی اسبابکشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایهاش
درحال آویزان کردن رختهای شسته است و گفت: چهار چيز است که نميتوان آنها را بازگرداند: سنگ
... پس از رها کردن!
[ پنجشنبه 17 فروردین1391 ] [ 10:5 ] [ ثنا ]
[ ]
با سلام خدمت تمام دوستان وبلاگی خودم که در طول سال بنده رو مورد لطف وعنایت خود قرار دادن . پیشاپیش سال جدید را به همگی تبریک میگم وسالی سرشار از سلامت ،سعادت ،سيادت ،سُرور ،سَروري ،سبزي و سَرزندگي که بهترین هفت سین زندگی است را از خداوند برای شما آرزومندم وآرزو دارم نوروزی که پیش روی دارین آغاز روزهایی باشد که آرزو دارین.بوی بهار می آید ،بوی نوروز پر شکوفه ،هوای تازه این روزها وجوانه های روئیده برشاخه ها گواه رسیدن بهار است .بهاری که با اومدنش به ننه سرما میگه خسته نباشی ننه وجاش رو با اون عوض می کنه ،بهاری که میاد تا گرد وغبار رو از روی دنیایی که به خواب زمستونی رفته پاک وبیدار کنه ،او میاد ومیگه همه چی داره نو میشه چون بهار داره میاد ،همه چی داره قشنگ میشه چون بهار داره میاد پس بیان ما هم دلامونو مثل بهار از غبار کینه وکدورت پاک کنیم ،بیاین به همه بگوییم که بهار با تمام رنگارنگی یک پیام داره اونم یکرنگی دلهاست ،بیان در کنارسفره هفت سین امسال و همراه همه آرزوهای جور وا جورخودمون، آرزو کنیم و از خدا بخوایم که : موقع تحویل سال 1390 وقتی به عقب نگاه کردیم دیگه حسرت سالی که گذشت رو نخوریم امید برآورده شدن آرزوی همتون. مدت خیلی کمی مانده به سال جدید دوست دارم که بهترين دعای تحويل سال جدید رو از زبان شما دوستانم بدانم.پس از امروز منتظر بهترین دعای سال نو از طرف شما هستم. این پست آخرین پست من در سال 1390خواهد بود واگر عمری بود در سال 1391 در خدمتتون خواهم بود. [ شنبه 20 اسفند1390 ] [ 12:29 ] [ ثنا ]
[ ]
[ دوشنبه 15 اسفند1390 ] [ 12:14 ] [ ثنا ]
[ ]
درقدیم مردم دنیا دلشان درد نداشت هیچ کس دغدغه آنچه می کرد نداشت چشمه سادگی از لطف زمین می جوشید خودمانیم زمین این همه نامرد نداشت [ یکشنبه 7 اسفند1390 ] [ 11:41 ] [ ثنا ]
[ ]
سلام به تموم دوستان وبلاگی ومهربون خودم که در هر شرایطی که باشم منو با نظراتشون شرمنده می کنند.
زندگي حقيقت مرگ كجا خواستم زندگي كردن، حقيقت كرد مجبورم كجا خواستم چنين مردن، حقيقت كرد در گورم حقيقت مرگ، زندگي ست حقيقت زندگي، مرگ ست..
اصلا به مرگ فکر کرده اید که چرا ،چگونه ،از کجا ،کی ،وبرای چی به سراغ آدمی میاد می دونم مرگ حقه ولی چرا بعضی وقتها اینقدر زود به سراغ کسی که دوستش داری میاد چرا..... امروز حالم خوب نیست خیلی نارحتم آخه یکی از بچه های فامیلمون که 18 سال بیشتر نداشت به جهان ابدی پیوست .دیروز وقتی داشتم از سرکار به خونه می رفتم سر خیابون عکس وحجله سجاد رو دیدم اولش شک کردم که اشتباه میکنم چشامو دو وسه بار به هم مالیدم ولی نه انگاری خودش بود خیلی جا خوردم هنوز باورم نمی شد آخه دیشب که خبری نبود بازم گفتم اشتباه می کنم خیالاتی شدم برای همین رفتم از سر کوچه شون رد شدم این دفعه دیدم وای چه خبره ،پارچه های مشکی سرتاسر خونه شونه سیل زیادی از جمعیت که هر کدومشون حال خوشی نداشتند جمع بودن دست وپاهام شل شده بود توانی که یه قدم جلوتر برم رو نداشتم می لرزیدم سرم به شدت درد گرفته بود چشامو بستمو حالا گریه کی گریه تو دل به خدا می گفتم آخه چرا اون که هنوز سالی نداشت هنوز خیلی زود بود که بره هنوز مادرش براش آرزوها داشت چرا چراچرا.... [ دوشنبه 1 اسفند1390 ] [ 12:52 ] [ ثنا ]
[ ]
تو حیاط بودم. نشسته بودم رو صندلی و داشتم فکر میکردم. مثل همیشه تو خاطرات گذشته غرق بودم که اومد. انقدر آروم اومد که صدای پاشو نشنیدم. نشست تو دامنم. میدونستم که تو فرستادیش. بوی تو رو میداد. بویی که هیچ کس و هیچ چیز دیگه ای نداره بوت همه جا رو گرفت همه ی فضا، همه ی حیاط، اصلا انگار همه ی دنیا رو گرفت.انگار همه جا از تو پر شد و من مست شدم. از بو. از تو. چشامو بستمو نشوندمش کف دوتا دستام. میخواستم نفسی تازه کنه. میدونستم که از راه دور اومده بود. از پیش تو اومده بود. با همه ی وجود بوییدم. از تجسم اینکه دستای تو هم لمسش کرده ذوق کردم. بوسیدمش و بردمش نزدیک گوشم. گفت:همه چیزو گفت؛هر چیزی رو که باید میگفت،هر چیزی رو که باید میفهمیدم. گذاشتم بگه هر چی که میخواد بگه. حرفاش که تموم شد آوردمش جلو صورتم. خوب نگاش کردم. کاش من جای اون بودم. کاش پیشت بودم. یه چیزی تو دلم گفت که نکنه عاشقت بشه! امان از دست این حسادت زنانه. آروم و شمرده شمرده گفتم. هر چیزی رو که باید میگفتم. هر چیزی که باید میشنیدی. اشک تو چشمام جمع شده بود اما نمیتونستم گریه کنم. ممکن بود که خیس شه و دیگه نتونه بیاد پیشت. اونوقت واسه همیشه حرفام رو دلم میموند. بهش گفتم. گفتم که دوست دارمی که هرشب بهت میگم رو امشب اون در گوشت بگه. دستامو از دورش برداشتم و فوتش کردم. انقدر فوت کردم تا دور شد و دیگه نتونستم ببینمش. وقتی برسه خیلی حرفا واسه گفتن داره. حرفایی که شاید خودم هیچ وقت نتونم بهت بگم. اگه یه قاصدک اومد و آروم رو گونت نشست تعجب نکن. اون یه قاصد از طرف منه. [ پنجشنبه 27 بهمن1390 ] [ 10:7 ] [ ثنا ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||